(¯`·.¸¸//\دفترچه دختر آسماني /\\¸¸.·´¯)
امروز روز ما شدن است و فردا روز تنها شدن ... امروز روز پروانه شدن است و فردا روز سوخته شدن ... امروز روز خاطره شدن است و فردا روز فراموش شدن ... امروز روز فدا شدن است و فردا روز فنا شدن ... امروز روز بهار شدن است و فردا روز پاییز شدن ... امروز روز خواب شدن است و فردا روز خراب شدن ... امروز روز منتظر شدن است و فردا روز خسته شدن ... امروز روز قصه شدن است و فردا روز غصه شدن ... امروز روز بیست شدن است و فردا روز نیست شدن ... امروز روز مرد شدن است و فردا روز نامرد شدن ... امروز روز آشنا شدن است و فردا روز غریبه شدن ... امروز روز داد شدن است و فردا روز بیداد شدن ... امروز روز ترانه شدن است و فردا روز مرثیه شدن ... امروز روز همنفس شدن است و فردا روز در قفس شدن ... امروز روز اول شدن است و فردا روز آخر شدن ... امروز روز گل شدن است و فردا روز خار شدن ... امروز روز عاشق شدن است و فردا روز بیزار شدن ... خیلی سخته کسی رو دوست داشته باشی ولی ندونه..... خیلی سخته که عزیزترینت بخواد فراموشش کنی...... خيلی سخته که عشق رو از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه... خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيری... خيلی سخته که روز تولدت،همه بهت تبريک بگن،جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای... خيلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی،بعد بفهمی دوست نداره... خيلی سخته که دلت بخواد گريه کنی،اما بهونه ی درست و حساب نداشته باشی... خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : ديگه نمی خوامت... خيلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی... خيلی سخته که مامانت بياد و بهت بگه:اگه يه باره ديگه زنگ بزنه اينجا، حق نداری باهاش حرف بزنی... خيلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين، اما يه دفعه اشک از چشات جاری بشه... خيلی سخته که بهت بگه دوست دارم ، اما بعداً متوجه بشی حرفش يه (( ن )) کم داشته... خيلی سخته که کسی که تموم زندگيت رو به پاش ریختی تو چشمت نگاه کنه و بگه:ديگه دوست ندارم... خيلی سخته که يه عمر با خيال يه نفر زندگی کنی،اما وقتی فهميد عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه... خيلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که يه دلخوشی ديگه داره... خيلی سخته که ازت بپرسه:حاضری باهام بمونی ؟و تو با اينکه آرزويی جز اين نداری، مجبور باشی بگی : نه... خيلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که حرف دلتو بهش بگی ، با يه معذرت خواهی کوچيک بگه : فعلاً سرم شلوغه... خيلی سخته که صميمی ترين دوستت بهت خيانت بکنه... خيلی سخته که هميشه مجبور باشی سخت ترين چيزها رو تحمل کنی......
دلم برای تنهایی میسوزد چرا هیچکس او را دوست ندارد
مگر او چه گناهی کرده که تنها شده
جرم تنهایی چیست ؟ که هیچکس او را نمیخواهد
دیشب تنهایی از اتاقم گذشت دنبالش دویدم ولی
تنهای تنها نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه
پیدا کردم از گریه چشمانش قرمز بود برایش گریستم
| Design By : Night Skin |






