(¯`·.¸¸//\دفترچه دختر آسماني /\\¸¸.·´¯)
دلم برای کسی تنگ است… اولین پستم تو اولین روز این بود: شب شده سنگ صبور خونه غم شده باز این دل من پر ز ماتم شده باز این دل من من و تو با دلمون تک و تنها وغریب توی این شهر بزرگ توی این دشت جنون خودمونیم و خدا،خودمون و دلمون تو میخوای دل من خون بشه،دیوونه بشه تو میخوای غصه من قصه من هر خونه بشه نمیخوای سنگ صبور اگر از درد دلم با تو شکایت بکنم قصه مردم و نامرد بگم اگر من با تو حکایت بکنم دل تو میشکنه چون جام بلور نمیخوای سنگ صبور دل من بی دل تو دیگه تنها میمونه کی دیگه قصه افسردگیشو گوش میکنه آخه کی اشک اونو پاک میکنه کی غم و درد اونو پاک میکنه کی غم و درد اونو خاک میکنه شده باز فصل خزون از درختا میریزه برگ خزون آسمون پر ز غم،غرق اندوه وبلا چه کنم با غم رسوایی دل چه کنم بابت تنهایی دل هی براش قصه میگم،قصه غصه میگم که تو ای دل منو دیوونه نکن پر و بالم را مسوز من پروانه نکن میبینی هر چی هست مرگ امیده به خدا حسرت روز سپیده به خدا همه جا رنگ و ریا،همه چی نقش سراب به گلا دست میزنی خار میشن بازوانی که به گرمی تو رو افسون میکنن حلقه دار میشن سبزه زیر قدمهای وفا مار میشن زبونم خسته میشه دهنم بسته میشه ولی ای سنگ صبور مگه باور میکنه میدونی همدم شبهای سیاه دل من عاقبت سر به بیابون میزارم میرم اونجا که صفاست میرم اونجا که فقط محرم این سینه خداست ولی ای یار دلم تو رو با خود میبرم تو رو ای سنگ صبور همه جا تا دل گور و اولین پستی که واسه اونی که باعث شد مسیر زندگیم تغییر کنه نوشتم اینه:
الو … الو… سلام کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟ پس چرا کسی جواب نمیده؟ یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده. بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم … هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم . صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟ فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما… بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛ بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا…چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نیستیم؟پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد… خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه…کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است … بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی… کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت 
رفت و هرچه پنجره رو به نور بود بست ،
رفت و هرچه داشت ، یعنی آن دل شکسته را توی کیسه زباله ریخت ، پشت در گذاشت .
صبح روز بعد رفتگر لای خاکروبه ها یک دل شکسته دید 
، ناگهان توی سینه اش پرنده ای تپید ،
چیزی از کنار چشم های خسته اش قطره قطره بی صدا چکید .
رفتگر برای کفتر دلش آب و دانه برد ،
رفت و تکه های آن دل شکسته را به خانه برد .
سال هاست توی این محله با طلوع آفتاب پشت هر دری یک گل شقایق است !
دلم برای کسی تنگ.........
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…
دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …
دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…
دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…
دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…
دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…
دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…
دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…
دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…
دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…
دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…
دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…
دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…
دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است…
دلم برای کسی تنگ است .............














با تمام خاطرات خوب و بد که توش نوشتم با تمام شعرا و متنا 
خیلی ها اومدن خیلیها رفتن وخیلیها هم موندن
روزی که اولین پست رو میزاشتم فکر نمیکردم زندگیم اینهمه تغییر کنه 
باورم نمیشه دوستایی پیدا کنم که همیشه کنارم باشن
عمر ما ادما خیلی زودتر از اونی که فکر میکنیم تموم میشه 
مثل این وبلاگ که یک سال از درست شدنش میگذره
از همه دوستامم که تو این یک سال کنارم بودن و کمکم کردن هم تشکر میکنم
![]()
بهت نمی گم دوستت دارم، قسم می خورم که می پرستمت. 
بهت نمی گم هر چی بخوای بهت می دم، چون همه چیزم تویی.
نمی خوابم که خوابتو ببینم، چون خیال تو خوش تر از خوابه.
اگه یه روز چشمات پر اشک شد،
دنبال شونه ای گشتی تا گریه کنی، صدام کن،
قول نمی دم اشکاتوپاک کنم، منم باهات گریه میکنم.
اگه دنبال مجسمه ی سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی، صدام کن، 
قول می دم ساکت بمونم.
اگه دنبال خرابه ایی گشتی تا نفرت رو در اون دفع کنی٬
صدام کن، قلبم تنها خرابه ی وجودتوست.
اگه یه روز صدات کردم که بهت احتیاج دارم ، بهم نه نگو.

این متنو تقدیم میکنم به کسی که خیلی مهربونه و خیلی دوسش دارم


| Design By : Night Skin |








