تبليغاتX
(¯`·.¸¸//\دفترچه دختر آسماني /\\¸¸.·´¯)


(¯`·.¸¸//\دفترچه دختر آسماني /\\¸¸.·´¯)

 

 با شدتی وحشیانه و جنون آمیز٬
آن چنان كه قلبم را سخت به درد آورد٬
آرزو كردم ای كاش هم اكنون همچون مسیح٬
بی درنگ٬آسمان از روی زمین برم دارد٬
یا لااقل همچون قارون٬زمین دهان بگشاید و مرا در خود فرو بلعد.
اما...نه٬
من نه خوبی عیسی را داشتم و نه بدی قارون را.
من یك *متوسط*بی چاره بودم و ناچار٬
محكوم كه پس از آن نیز*باشم و زندگی كنم*
نه٬باشم و زنده بمانم.
و در این وادی حیرت پر هول و بیهودگی سرشار٬گم باشم.
و همچون دانه ایی كه شور و شوق های روییدن در درونش٬
خاموش می میرد و آرزوهای سبز درونش می پژمرد٬
در برزخ شوم این *پیدای زشت*
و آن *ناپیدای زیبا*خرد گردم.
كه این سرگذشت دردناك و سرنوشت بی حاصل ماست.
و در برزخ دو سنگ این آسیای بی رحمی كه ...
*زندگی* نام دارد!


نوشته شده در 87/08/24ساعت 2 AM توسط دختر آسمانی| |

لیلی و مجنون !

 

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود 164.gif

و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او ومهرش عبور کرد. hiker.gif

مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟؟ смайлы

مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم 240.gif

تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرادیدی !!!! 100.gif

 

نوشته شده در 87/08/17ساعت 10 PM توسط دختر آسمانی| |

                              

 

یک نفر دنبال خدا میگشت.شنیده بود که خدا آن بالاهاست.  پس هر شب از پله های 

 

 آسمان بالا میرفت ،  ابرها را کنار میزد  ، چادر شب آسمان را میتکاند.ماه را

 

 بو میکرد و ستاره ها را زیرو رو. او میگفت:خدا یک جایی همین جاهاست.و

 

 دنبال تخت بزرگی میگشت به نام عرش  که کسی بر آن تکیه زده باشد.اوهمه

 

آسمان را گشت اما نه  تختی بودو نه کسی.نه رد پایی بودو نه نشانه ای لای ستاره ها.

 

از آسمان دست کشید از جستجوی آن آبی بزرگ. آن وقت نگاهش به زمین زیر پایش افتاد

 

.زمین پهناور بودو عمیق .پس جا داشت که خدا را در خود پنهان کند. زمین را کند زره زره

 

و لایه لایه و هر روز فرو تر رفت و فروتر. خاک سرد بود و تاریک و نهایت آن جز یک

 

سیاهی بزرگ چیز دیگری نبود. نه پایین و نه بالا نه زمین و نه اسمان خدا را پیدا نکرد.

 

اما هنوز کوهها مانده بود.دریا ها و دشت ها هم.وجب به وجب دشت را، زیر تک تک همه

 

 ریگ ها را.لای همه قلوه سنگ ها و قطره قطره همه اب ها را.اما خبری نبود.از خدا خبری

 

 نبود.ناامید شد از هر چه گشتن و هر چه جستجو. آن وقت نسیمی وزیدن گرفت.شاید نسیم

 

 فرشته بود که میگفت خسته نباش که خستگی مرگ است.هنوز مانده است ؛ وسیع ترین

 

و زیبا ترین و عجیب ترین سرزمین هنوز مانده است.سرزمین گمشده ای که نشانی اش

 

 روی هیچ نقشه ای نیست.نسیم دور او گشت و گفت:اینجا مانده است،  اینجا که نامش تویی.

 

و تازه او خودش را دید  سرزمین گمشده را دید.نسیم دریچه کوچکی را گشود  راه ورود تنها همین بود.

 

و او پا بر دلش گذاشت و وارد شد.خدا آنجا بود.بر عرش تکیه زده بود و او تازه دانست عرشی

 

که در پی اش بود همین جاست.سال ها بعد وقتی که او به چشم های خود برگشت  خدا همه جا بود

 

 هم در آسمان و هم در زمین.هم زیر ریگ های دشت و هم پشتقلوه سنگ های کوه.هم لای بیشه

 

 با ماست

 

نوشته شده در 87/08/12ساعت 10 PM توسط دختر آسمانی| |

عشق

683160hsjdvlm9pc.gifمن همونم که همیشه غم و غصم بی شماره683160hsjdvlm9pc.gif

                                     683160hsjdvlm9pc.gif اونی که تنهاترینه حتی سایه ام نداره683160hsjdvlm9pc.gif

683160hsjdvlm9pc.gifاین منم که خوبیاموهیشکی هرگز نشناخته683160hsjdvlm9pc.gif

                                   683160hsjdvlm9pc.gif   اونکه در راه رفاقت همه هستیشو باخته683160hsjdvlm9pc.gif

683160hsjdvlm9pc.gifهر رفیقه راهی با من دو سه روزی همسفر بود683160hsjdvlm9pc.gif
    
                               683160hsjdvlm9pc.gif ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود          683160hsjdvlm9pc.gif                         

683160hsjdvlm9pc.gifهر کی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد     683160hsjdvlm9pc.gif

                                 683160hsjdvlm9pc.gif عشق اون باعث زجر  همه ی دقایقم شد     683160hsjdvlm9pc.gif

683160hsjdvlm9pc.gifاونکه عاشق بود و عمری از جدا شدن میترسید     683160hsjdvlm9pc.gif

                               683160hsjdvlm9pc.gifهمه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید     683160hsjdvlm9pc.gif

 683160hsjdvlm9pc.gifچه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت     683160hsjdvlm9pc.gif

                              683160hsjdvlm9pc.gif  وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت      683160hsjdvlm9pc.gif

نوشته شده در 87/08/09ساعت 10 PM توسط دختر آسمانی| |

  دیروز سوار تاکسی بودم دیدم یه نفر معلول جسمی  توی تاکسی نشستهCloob ID : Samfonie_Eshgh      Yahoo ID : Samfonie.Eshgh

یه لحظه به این فکر کردم که ماها که سالمیم بازم گله داریم از خدا смайлы

جالبم اینه که وقتیم به مشکل بر میخوریم یادش میفتیم و ازش میخوایم کمکمون کنه 270.gif

جالبتراینه که وقتیم مشکلمون حل شد یادمون میره که کمکمون کرده و ازش تشکر کنیم198.gif

خیلی خوبه بعضی وقتا به کارامون فکر کنیم 90.gif

نوشته شده در 87/08/03ساعت 2 PM توسط دختر آسمانی| |


Design By : Night Skin


دانلود - کدهای جاوابهترین وبلاگ ایرونی