تبليغاتX
(¯`·.¸¸//\دفترچه دختر آسماني /\\¸¸.·´¯)


(¯`·.¸¸//\دفترچه دختر آسماني /\\¸¸.·´¯)

ماه آسموني

 

سـواره يا پـيـاده، مي دزمـت دوبـــاره

از آسمون مي چينم، بازم برات ستاره

شبا به ياد تو من، سرمي زارم به بالين

دوست ندارم عزيزم، يه وقت بشي تو غمگين

تو ماه آسمــوني، فرشــته ي زمـونـي

براي قلب خسته ام، فقط تويي مي موني

ببين كه عاشق تو، تنها بهـانه اش تـو

چشم انتظار نشـستـه، براي ديدن تو

اسم تورو نوشتن، از توترانـه خونـدن

تنــها بهانه هســتي، براي زنـده موندن

بيـــا بيـــا كنــارم، خــزون بي بهـارم

وقتي كه با من هستي، درد وغمي ندارم

 

                                    شاعر : هارپاگ

 

نوشته شده در 87/07/29ساعت 0 AM توسط دختر آسمانی| |

 

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا كردم.

تمام شب را برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم.

پس از یك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس ،

تورا از بین گلهایی كه در تنهاییم روئید با حسرت جدا كردم .

نمی دانم چرا رفتی ... نمیدانم چرا ... شاید خطا كردم

و تو بی آنكه فكر غربت من باشی ...

نمیدانم چرا؟ تا كی؟ برای چه ؟

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید...

وبعد از رفتنت یك قلب دریایی ترك برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد!

و گنجشكی كه هرروز از كنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت ، تمام بالهایش غرق در انبوه غربت شد .

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار كسی حس كرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت ...

كسی حس كرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد !

و بعد از رفتن تو دریاچه بغضی كرد

و من با آنكه می دانم تو یاد مرا با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد . ببین كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تهدید

من در حالتی مابین اشك و حسرت و تردید

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یك دل

نمیدانم چرا ؟ ... شاید به رسم عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم ...!

نوشته شده در 87/07/25ساعت 11 PM توسط دختر آسمانی| |

امروز دلم دوباره شکست از همان جای قبلی

 کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگه شروع نشی

کاش میشد فریاد بزنم پایان دلم خیلی گرفته!

 اینجا نمیتوان به کسی نزدیک شد آدمها از دور دوست داشتنی ترند


نوشته شده در 87/07/19ساعت 5 PM توسط دختر آسمانی| |

خدا هست

دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود.

 استاد پرسید(آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟) کسی پاسخ نداد.

استاد دوباره پرسید: (آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟) دوباره کسی پاسخ نداد

استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟ب

رای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت: (با این وصف خدا وجود ندارد).

دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند.

 استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید:

 (آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟) همه سکوت کردند.

(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟) همچنان کسی چیزی نگفت.

(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟)

وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.

      1167354yin8tsiepj.gif

نوشته شده در 87/07/15ساعت 11 PM توسط دختر آسمانی| |

0002020A.gifصبر0002020A.gif

یادمه چند سال پیش اصلا صبرم زیاد نبود Cloob ID : Samfonie_Eshgh      Yahoo ID : Samfonie.Eshgh

از خدا خواستم صبر بهم بده تا بتونم همه چیو تحمل کنمCloob ID : Samfonie_Eshgh      Yahoo ID : Samfonie.Eshgh

حالا که میبینم صبور شدم یه جاهایی خودم از این صبر زیادم خسته میشم  val.gif

میگم کاشکی بعضی جاها بشه ادم تحملش تموم شه 198.gif

تا بتونه از خودش دفاع کنه    смайлы

تا بتونه به همه بفهمونه که اونم آدمه

فقط مشکلش اینه که بیش از حد صبوره261.gif

ولی ممکنه یه روز کاسه صبر اونم لبریز شه97.gif

و اون موقع دیگه هیچ راه برگشتی وجود نداره th_running1.gif

 شاید اونایی که صبرشون کمه بتونن بازم ببخشن 4xvim2p.gif

ولی اونایی که صبرشون زیاده نمیوتنن  ببخشنcry2.gif

 چون فرصت کافی برای جبران دادنhiker.gif

نوشته شده در 87/07/11ساعت 2 AM توسط دختر آسمانی| |

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم    

                                                     
دین را دوست دارم ولی از کشیشها می ترسم        

                                                       
قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم   

                                                              
عشق را دوست دارم ولی از زنها می ترسم      

                                                                                                     
کودکان را دوست دارم ولی از آیینه می ترسم   

                                                                   
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم


من می ترسم پس هستم..........اینچنین میگذرد روز و روزگار من                                                               

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم


نوشته شده در 87/07/08ساعت 0 AM توسط دختر آسمانی| |

بوی مرگ

بوی مرگ می دهم ... هیس !!!

حرفی نزن صدایی نیست.

این سکوت تیره را نشکن.

فقط بوی مرگ است و بس.

سمفونی مردگان با تمام برفها و سرماهایش تمام شد و تو نیز ...


خیلی وقت است نقطه گذاشته ام پایان بودنم.

جنون برای زندگی کافیست نفرت عنصری برای تکامل هر چیز بی اثری است

 که شاید اصلا" لازم به ذکر نباشد.

یکی طعنه ای دردناک به من می زند:


شبیه هیچ شده ای.

 آری من خیلی وقت است تمام شده ام خیلی وقت پیش.

 بخشش مرا برای بی صدا مردنم پذیرا باش.


تصویری برای پروازت نبود. بی تصویر و با بی تصوری پرواز کن.


با من بیا !!!

 
صدایی از قعر زمین مرا می خواند.

باید رفت.


باید صدا را شنید.

آری من مرده ام.

با تمام وجودم تو را میخوانم.

 با من بیا.

 و در زمان مرگ دستم را به نشان خداحافظی تکان می دادم.

 خوشا به غیرتتان اگر داشتید.


فقط بوی مرگ میدهم.

 بوی مردن در چنگال بی رحم زندگی.


هنوز هیچ سگی صدای نفس کشیدنم را حس نکرده . به آدم ها اعتمادی نیست.

 کمی تامل کن !!! ساده نگذر ...

نوشته شده در 87/07/03ساعت 1 AM توسط دختر آسمانی| |

تازگیا خیلی دلم میخواد تو وبلاگی که یه مدت تمام خاطراتمو مینوشتمCloob ID : Samfonie_Eshgh      Yahoo ID : Samfonie.Eshgh

جایی که میتونستم حرفامو بزنم و ارومم میکرد بازم بنویسم mail1.gif

ولی نمیدونم چرا هیچی به ذهنم نمیرسهсмайлы

خدایا بازم ازت ممنونمJC_cupidgirl.gif

دیروز تونستم به هدفم نزدیکتر بشمgirl_blush2.gif

کمکم کن تا بتونم با موفقیت تمومش کنم109.gif

 

نوشته شده در 87/07/01ساعت 5 PM توسط دختر آسمانی| |


Design By : Night Skin


دانلود - کدهای جاوابهترین وبلاگ ایرونی