(¯`·.¸¸//\دفترچه دختر آسماني /\\¸¸.·´¯)
تا حالا شده ندونید از این دنیا چی میخواید اصلا واسه چی زندگی میکنید
تا حالا شده به تنهایی عادت کنید و هیچ وقت نخواید تنهاییتونو با هیچ چیزی عوض کنید تا حالا شده دلتون واسه یکی تنگ شده باشه ولی نتونید بهش بگید تا حالا شده دلتون بخواد برید جایی که هیچ موجودی نباشه تا حالا شده دلتون بخواد گریه کنید ولی نتونید گریه کنید تا حالا شده تو اوج تنهایی خدارو صدا بزنید خدا هم صداتونو نشنوه تا حالا شده احساس کنید تو این دنیا هیچکیو ندارید حتی خدارو تا حالا شده قدر اونی که همیشه کنارتونه ندونید ولی همین که ازتون دور شد تازه بفهمید بودنش چقدر ارزشمنده می دانم تنها تویی که مرا فراموش نمی کنی. می دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز می گویی برگرد. می دانم؛ همه اینها را می دانم، ولی نمی دانم چه کنم؛ نفسم مرا به سویی می کشد و عقلم حرفی دیگر می زند و دلم در این میانه مانده. خدایا... یا شاید بهتر باشد بگویم: نگذار تنهایت بگذارم.
ولی کلمات فقط رو مغزت حرکت کنن و نتونی باهاشون جمله بسازی منم امروز دنبال جملات قشنگ بودم تا از دوستام که همیشه کنارم هستن و تنهام نمیزارن تشکر کنم ازشون به خاطر همه بد اخلاقیام و بهونه گیریام معذرت بخوام و امیدوارم من رو ببخشن پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبم را با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم. نیاز فوری به قلب داشت.از پسر خبری نبود. دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمی ذاشتم تو قلبت را به من بدی و به خاطر من خودت را فدا کنی. ولی این بود اون حرفات؟حتی برای دیدنم هم نیومدی...؟ شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید... .به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده. شما باید استراحت کنید.درضمن این نامه برای شماست...! دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم. پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم. دلم برای نوشته های خودم تنگ شده بود واسه اون موقع هایی که کلمات توی ذهنم پر بود ولی حالا هیچی به ذهنم نمیرسه مغزم خالی از کلماته فقط به این فکر میکنم که ما آدما تا کی میتونیم بهم دروغ بگیم و همیشه تو دروغ هایی که به هم میگیم شناور باشیم کاشکی ما ادما به دنیای اطرافمان بیشتر نگاه کنیم به کسانی که اطرافمون به ما نیاز دارن ما ادما هممون خود خواهیم و بغیر از خودمون به هیچکی فکر نمیکنیم

![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()

می دانم تمام لحظه هایم با توست.
تو بگو چه کنم. تو نشانم بده راهی که بهترین است.
خدایا...
می دانم تو همیشه با منی ، ولی تنهایم مگذار؛
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت
و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت
و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.
مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود
مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان
۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت
و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.



![]()




پلکانی گذاشتم تا به خدا برسم.... 
دوباره راهم را آغاز کردم.... باز افتادم
چند بار این کار را تکرار کردم اما افتادم
خدایا من می خواهم به تو برسم چرا این چنین میکنی؟
خدا گفت می خواهم ببینم تا چه حد مرا دوست داری؟....
گفت: آنقدر تورا به زمین انداختم تا تو اعتراض کنی
و هر وقت تو این چنین کردی فهمیدم
که تو همانقدر مرا دوست داری....
گفتم: نه خدا اینگونه نیست...گفت: هست...
چون اگر مرا دوست داشتی هر چقدر هم می افتادی 

تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود..
دختر چشمانش را باز کرد. دکتر بالای سرش بود
سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.

![]()


![]()


![]()
| Design By : Night Skin |











